شعر دلنوشته

شعر دلنوشته


شعر ( سلطان قلب منی ) از کوثر تبرائی

* سلطان قلب منی *

بیا ببین که از گریه خیسم

ببین برات شعر می نویسم

بیا ببین که دستام دیگه جون نداره

ببین رگ هام دیگه خون نداره

بیا ببین که قلبم شکسته

ولی هنوزم به پای عشق تو نشسته

بیا ببین چه ساده عاشقت هستم

ببین چه زیبا پای دلت نشستم

بیا ببین که چجوری بغضم ترکیده

ببین که جز تو کسی رو ندیده

بیاببین که قلبم شکسته

جز تو به کسی دل نبسته

بیاببین که قلبم تک و تنهاست

تک و تنها اسیر غم هاست

بیا کنارم ای تو که درقلب  و سلطان منی

ای تو که آرامش روح و روان منی

* کوثر تبرائی *

9+
[ یکشنبه, 28 شهریور 1395 ] [ 09:11 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 76 ] [ ارسال نظر ]
شعر ( چراغ من ) از کوثر تبرائی

* چراغ من *

گر چه دوری ز برم همسفر جان منی

قطره یِ اشکی و در دیده یِ گریان منی

در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک

همره اشک تو هم بر سر مژگان منی

دست هجران تو سامان مرا بر هم ریخت

باز گرد ای که امید من و سامان منی

این مپندار که نقش تو رود از نظرم

خاطرت جمع که در خواب پریشان منی

در شب بی کسی ام یاد تو مهتاب منست

خود چراغی تو و در شام غریبان منی…

* کوثر تبرائی *

9+
[ جمعه, 26 شهریور 1395 ] [ 12:58 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 45 ] [ ارسال نظر ]
شعر عاشقانه ( دستان یغ زده من )

*دستان یخ زده من*

شد آسمان تاریک

چراغ ماه خاموش

شب بدون ماه

من و تو درآغوش

ستاره بدون نور است

در آسمان بی کران

فاصله مان دور است

در سیاهی آسمان

به پایان می رسد

این شب سیاه

باز شروع می شود

بغض و گریه و آه

خورشید بیدار می شود

در یک روز بهاری

چون مروارید غلتان میشود

این اشک های جاری

سال ها سپری شد

از بهار تا زمستون

ولی دستام یخ کردن

چون دست های زمستون

* کوثر تبرائی *

13+
[ شنبه, 6 شهریور 1395 ] [ 09:49 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 80 ] [ نظرات (4) ]
شعر عاشقانه لب دریا

در میان دریا در حلول ماه زیبا لب دریا تو مرا بوسیدی

گر به کام تو شدم تلخ تو مرا بخشیدی

گر سخن ز رفتن کردی تو مرا ترساندی

عشق را در نگاهت یافتم تو مرا مست نگاهت کردی

آنقدر در ملع عام شدم خوار که دلم سوزاندی

باز سر بزن ای مونس شب های تار که تو این دل بس گریاندی

می روم که بیایی یارم

گر که منزل بنهی در یادم

نیمه شب با یاد تو سر می نهم بر بستر

تا به حال عاشق دیوانه خود دیدی چو من ای مهتر

خاک پایت می شوم ای هدم رسواییم

گرچه اکنون یاور و یار بی پرواییم

* مهسا-ص (mahsas) *

12+
[ شنبه, 16 مرداد 1395 ] [ 19:16 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 88 ] [ نظرات (6) ]
شعر ( روز های دلتنگی من )

*روزهای دلتنگی*

در روز های دلتنگی چه میشه کرد

جز نشستن در اتاقی تاریک و سرد

این هوای دلتنگی می کشد مرا

آخر این دلتنگی مرا دیوانه کرد

در روز های دلتنگی چه میشه کرد

جز تکیه دادن بر دیوار

دیواری که نه دَرکت میکند

و نه میداند خوابی یا بیدار

در روز های دلتنگی چه میشه کرد

جز گوش کردن به آهنگ

آهنگی از یه دل تنگ

دلی تنگ از جنس سنگ

در روزههای دلتنگی چه میشه کرد

جز خیره شدن به قاب عکس

قاب عکسی تنها مثه من

قابی که تنها مانده دراین قفس

در روزهای دلتنگی چه میشه کرد

جز گریه کاری نمیشه کرد

چشای گریونی که میگه

جز گریه کاری نمیشه کرد

* کوثر تبرائی *

12+
[ شنبه, 26 تیر 1395 ] [ 18:05 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 86 ] [ ارسال نظر ]
شعر ( به زیبایی باران دوستت دارم )

* دوستت دارم*

به زیبایی باران دوستت دارم

به ابر تکه پاره پنهان دوستت دارم

به زیبایی شب های زمستان دوستت درم

به گل زیبایی گل های سرخ تابستان دوستت دارم

قسم به تو ای جان دوستت دارم

* کوثر تبرائی *

11+
[ پنج شنبه, 24 تیر 1395 ] [ 18:22 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 80 ] [ نظرات (2) ]
شعر عاشقانه ترکی ( دنیام داغلیر ، سن منه بیر لحظه باخینجا )

عشقنده گوزوم چشمه کمین اغلی ای یار
عشقین منه در ماندی ، منم نازوه بیمار

گل ال باشیمی گوی سینن اوسته قارو گوزلوم
سیل گوزیاشیمی ، زلفمی هر گون اله تیمار

گه گوندریسن کهنه اولان غملی خیالین
خوش خاطره لر عشقیدن ،اولموش منه غم خوار

دنیام داغلیر ، سن منه بیر لحظه باخینجا
سن سن کی منی عشقیدن ادین بله بیمار

یارب نه بلا سیدی بوعشقین غم و اهی
تز یاشدا گوجادی باشیمی ایلدی بر دار

گه مست الیر عشق منی گه ادیر هشیار

* ارسال شده توسط : امیر-ک (amir-k) *

11+
[ پنج شنبه, 24 تیر 1395 ] [ 05:14 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 75 ] [ یک نظر ]
شعر چه بی رحمانه

*چه بی رحمانه*

چه بی رحمانه دلمو دزدیدی

چه بی رحمانه به اشکام خندیدی

چه بی رحمانه دلمو شکوندی

چه بی رحمانی اشکامو ندیدی

چه بی رحمانه دلمو بردی

چه بی رحمانه حقمو خوردی

چه بی رحمانه هق هقمو درآوردی

چه بی رحمانه دلمو با خود بردی

چه بی رحمانه دلم شکست

بیچاره پای تو نشست

چه بی رحمانه دلمو شکستی

چه بی رحمانه همون عهدی رو شکستی که بستی

* کوثر تبرائی *

11+
[ چهارشنبه, 23 تیر 1395 ] [ 14:05 ] [ admin-ali ] [ بازدید : 53 ] [ نظرات (2) ]


تبلیغات

آخرین داستان و رمان ها

آخرین نظرات

  • admin-ali : ممنون وب زیبایی دارید :)...
  • رضا : ممنووون میشم به وبلاگ منم سری بزنید {توسط مدیریت ویرایش شد....}...
  • admin-ali : مرسی :)...
  • صبا : very nice...
  • admin-ali : سلام برای دسترسی به ابزار ها و خدمات وبلاگ نویسی ما به آدرس های زیر مراجعه کنید... h...
  • setayesh : سلام تورو خدا ایزار وبلاگ نویسیتون رو و درست کردن قالب رو دوباره بزارید من عضو سایتتو...
  • admin-ali : سلام ممنون... :) اون قسمت هم اصلاح شد مرسی که اطلاع دادین......
  • admin-ali : سلام هرچند که اینجا جای این سوال ها نیست ! اما این پاسخ رو میدیم که شما هم بعنوان ...
  • الناز : سلام دوست عزیز حدود یک هفته هس فکرمو مشغول کرده شما بهترید یا سایت {توسط مدیر...
  • admin-ali : سلام متشکرم از حضور و گرم و کامنتتون... :)...

نظرسنجی

چی شد سر از لاو کده در آوردی ؟

Loading ... Loading ...


درباره سایت

لاو کده با موضوع : مطالب ، داستان ، رمان و... عاشقانه در تاریخ : 1395/4/1 با هدف ارائه بهترین و بروز ترین مطالب فعالیت خود را آغاز کرده... برای اشتراک گذاری مطالب و داستان و رمان و... خود عضو انجمن شده و مطالب خود را در لاو کده به اشتراک بگذارید.... در صورت داشتن هرگونه انتقاد و پیشنهاد با کمال میل در خدمتیم... لاو کده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران ثبت شده و کلیه مطالب و فعالیت ها مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. » ادامه درباره ما... »
© کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " لاو کده | سایت عاشقانه " میباشد | طراح قالب : تمپ کده
با افتخار قدرت از : نت افراز